(( ابن ابی عمر از سفیان از عاصم بن ابی نجود از زر بن حبیش برای ما روایت کرد که او گفت: نزد صفوان بن عسال مرادی رضی الله عنه آمدم تا درباره حکم مسح کشیدن بر موزهها از او بپرسم گفت: ای زر، چه چیزی تو را به این جا آورده است؟ عرض کردم جستجوی علم گفت: به راستی فرشتگان به خاطر خشنودی از آنچه که جوینده دانش در پی آن است. بال هایشان را برای او می گسترانند گفتم موضوع مسح بر موزه ها بعد از مدفوع و ادرار در دلم شک پدید آورده است و تو یکی از اصحاب پیامبر صلى الله عليه وسلم ،هستی از این رو آمدم تا از تو بپرسم آیا از ایشان شنیده ای که چیزی در این باره گفته باشند گفت آری به ما اجازه می داد که هر گاه مسافر یا (گفت در حال سفر باشیم موزه های خود را به مدت سه شبانه روز بعد از مدفوع ادرار و خواب به جز حالت جنابت از پا در نیاوریم زر :گوید عرض کردم آیا از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیده ای که در باره محبت چیزی فرموده باشد گفت آری ما در سفری همراه آن حضرت صلی الله علیه وسلم بودیم در همین دوران که در خدمت ایشان بودیم ناگهان صحرانشینی با صدای بلندش ندا کرد: ای محمد رسول الله این صلى الله عليه وسلم هم مانند او با صدای بلند به وی پاسخ داد: «بیا جا هستم» ما به او گفتیم وای بر تو از صدایت بکاه زیرا تو نزد پیامبر صلى الله علیه وسلم هستی و از داد زدن در محضر او منع شده ای گفت به الله سوگند صدایم را نخواهم کاست مرد صحرا نشین پرسید: شخصی
گروهی را دوست دارد که تا کنون در انجام دادن عمل به پایه آنان نرسیده است. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: هر فردی در روز قیامت با کسی خواهد بود که او را دوست بدارد زر) (گفت) صفوان همچنان برای ما حدیث نقل کرد تا آن که از دروازه ای در سمت مغرب سخن به میان آورد که مسافت پهنای آن چهل یا هفتاد سال است یا گفت:) سوار کار در مدت چهل یا گفت هفتاد سال پهنای آن را می پیماید سفیان گفت آن دروازه در سمت شام قرار دارد که الله عزوجل در روز آفرینش آسمانها و زمین
آن را آفریده و برای توبه باز است و تا وقتی خورشید از همان سمت (مغرب) طلوع نکند بسته نمی شود ))
(( عمرهاى أمت من ميان شصت و هفت اد بود ))
ایشان عمر متعادلی داشت و با این وجود آثاری بر روی زمین از خود به جای گذاشت که تاکنون هیچ انسانی نتوانسته است ابعاد آن را درک کند.
مایکل که کتابی به نام ۱۰۰ شخصیت اول تالیف کرده است و خودش کاتولیک میباشد. درباره بزرگان جهان بسیار مطالعه کرده است و از بزرگان جهان شرق و غرب و در قدیم و جدید هزاران شخصیت انتخاب کرده است و از میان آنها صد تا را به عنوان انسانهای نخست و پیشگام معرفی کرده و پیامبر(ص)را در صدر این ۱۰۰ نفر قرار داده است نه به این خاطر که به او محبت داشته بلکه به خاطر ارزش ایشان و بنابراین وی یک معیار بسیار دقیق در این کار قرار داده است که عمق، وسعت و نیز ماندگاری تاثیر میباشد این سه معیار را برای این ۱۰۰ نفر طبقهبندی کرده است و پیامبر(ص) در صدر این ۱۰۰ نفر قرار گرفته است.
بنابراین مهم این است که عمری را که زندگی میکنید خداوند برای شما مقدر کرده است اما میان اینکه این عمر بیهوده و بیمعنا بگذرد و پر از هیاهو و تلف کردن مال و درخواست فراوان باشد و میان اینکه این عمر در کارهای بیهوده و باطل و شهوات و تجملات دنیایی و خوشیهایش بگذرد و میان اینکه این عمر در شناخت خداوند و تقرب به او و اطاعت از او و دعوت به سوی او صرف شود تفاوت وجود دارد بنابراین برخی از علما گفتهاند ذرهای از اعمال افراد اهل دل برابر با اعمال ثقلین میباشد.
پس طول عمر ربطی به مدت ندارد بلکه به حجم کار که در این دنیا انجام دادهاید مربوط میشود.
یک معیار بسیار دقیق به شما میدهم یعنی کاری که اثر آن تا آخرت باقی بماند این یکی از کارهای بسیار بزرگ است.
کسی که صدقه جاریهای از خود به جا بگذارد یا مثلاً در ساخت یک مسجد شریک شود.
یا از خود علمی به جا بگذارد که سودی رساند یا فرزند صالحی از خود به جا بگذارد که به سوی خداوند دعوت کند این کارها پاداشش تا روز قیامت ادامه دارد:
(( إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ, انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلا مِنْ ثَلاثَةٍ: إِلا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ, أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ, أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ ))
(( هرگاه انسان بميرد، عملش هم قطع مى شود، مگر از سه راه: صدقه جاريه، يا عملى كه از آن سود مى برند، يا فرزند شايسته اى كه براى او دعا مى كند ))
[ مسلم از ابوهريره در صحيح ]
و خداوند متعال وقتی که از عمر انسان سخن میگوید:
﴿ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ ﴾
﴿ مگر شما را [آن قدر] عمر دراز نداديم كه هر كس كه بايد در آن عبرت گيرد عبرت مى گرفت و [آيا] براى شما هشداردهنده نيامد ﴾
علما گفتهاند: نذیر منظور پیامبر(ص)است و برخی گفتهاند نذیر م قرآن کریم است و برخی گفتهاند نذیر داعیان به سوی خدا هستند. و برخی گفتهاند نظیر مرگ است و برخی گفتهاند نذیر پیری است و برخی گفتهاند: نذیر منظور سن ۴۰ سالگی است و برخی گفتهاند: نذیر منظور سن ۶۰ سالگی است.
وبرخی گفتهاند: نذیر مصیبتهاست و برخی گفتهاند: نذیر مرگ عزیزان است.
بنابراین:
(( خيركم مَنْ طَالَ عُمُرُهُ وَحَسُنَ عَمَلُهُ ))
(( کسی که عمرش طولانی و عملش نیک باشد ))
به میزان عملی که انجام دادهای توجه کن تا با آن خداوند را ملاقات کنی.
این عمل صالح نامیده شده است یعنی صالح و شایسته عرضه کردن به خداوند بزرگ است.
کسی که در طول زندگیاش کار میکند اگر از خودش این سوال را بپرسد که: اگر مرگم فرا رسد یا فرشته مرگ بیاید چه چیزی را برای زندگی آخرت از خود پیش فرستادهام؟
این سوال بسیار مهمی است. اگر کارهایی را که تاثیرشان تا پس از مرگ ادامه دارد بسنجی شاید 90 درصد آن کارهایی را که انجام میدهیم به مرگ منتهی میشود و پس از مرگ هیچ تاثیری ندارد و چه بسا که بسیار حسرت انگیز باشد.
چگونه سخن صفوان بن عسال را تفسیر کنیم: فرشتگان بال هایشان را برای طالب علم قرار می دهند...
در پرتوی علم شریعت اسلامی ؟
پس این تابعی زر بن حبیش می گوید:
(( أَتَيْتُ صَفْوَانَ بْنَ عَسَّالٍ الْمُرَادِيَّ, أَسْأَلُهُ عَنِ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ، فَقَالَ: مَا جَاءَ بِكَ يَا زِرُّ؟ فَقُلْتُ: ابْتِغَاءَ الْعِلْمِ, فَقَالَ صفوان بن عسَّالٍ، -هذا الصحابيُّ الجليل, الذي غزا مع رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم غزواتٍ كثيرة, تزيد عن اثنتي عشرةَ غزوة- قَالَ: إِنَّ الْمَلائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم ))
(( ابن ابی عمر از سفیان از عاصم بن ابی نجود از زر بن حبیش برای ما روایت کرد که او گفت: نزد صفوان بن عسال مرادی رضی الله عنه آمدم تا درباره حکم مسح کشیدن بر موزه ها از او بپرسم گفت: ای زر، چه چیزی تو را به این جا آورده است؟ عرض کردم جستجوی علم. این صحابی بزرگوار که در غزوه های بسیاری با رسول الله شرکت کرده بود گفت: به راستی فرشتگان بال هایشان را برای طالب علم می گسترانند ))
توجه کنید شاید خداوند متعال به همه ما رحم کند.
(فرشتگان):سخن صحابی بزرگوار، ناگزیر او باید این سخن را از پیامبر(ص)شنیده باشد.
(فرشتگان) این مخلوقات پاک.
(( إِنَّ الْمَلائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِمَا يَطْلُب ))
(( به راستی فرشتگان به خاطر خشنودی از آنچه که جوینده دانش در پی آن است. بال هایشان را برای او می گسترانند ))
این سخن صحابی بزرگوار است و آن یک حدیث شریف است و بسیار در کتب احادیث وارد شده است و انسان گاهی این حدیث را به شکل کلی و نه جزئی می فهمد.
مثلاً ممکن است کسی بگوید: این حدیث دانشجویان را به کسب علم تشویق میکند. این یک معنی کلی است ولی اگر بخواهیم به جزئیات این مفهوم وارد شویم حقیقت این است که: یک قاعده اصولی در تفسیر متون وجود دارد که این قاعده میگوید: هر نصحی که روایت میشود میتوان آن را به ظاهرش حمل كرد ظاهر آن را برداشت کرد اما تا زمانی که قرینهای برای معنای دیگر آن وجود نداشته باشد.
انسان حق ندارد هرچه را بخواهد یا خوشش بیاید تفسیر کند..
تفسیر قواعدی دارد که علمای تفسیر آن را وضع کردهاند بنابراین شما حق ندارید این آیه را بر اساس سلیقه یا نظر خودت تفسیر کنید.
قواعد دقیق و ظریفی برای تفسیر این آیه وجود دارد پس هرچه روایت شده و امکان داشت بر اساس ظاهر برداشت شود بر ظاهر آن حمل میشود تا زمانی که قرینهای برای منع معنای ظاهری اش وجود نداشته باشد. چرا که سخن به دو بخش حقیقت و مجاز تقسیم میشود.
پس اگر بگویی: ما در خانه یک گل داریم معنای این کلمه چیست؟
این کلمه معنایش این است که در در خانه شما یک گل است کلمه گل چه معنایی دارد؟ یعنی یک گیاه است زیرا اصل این است که ما ظاهر کلام را برداشت کنیم.
برادر منظور من از گل یک کودک زیباست.
اگر بگویی: در خانهات یک گل است یعنی در خانهات یک شکوفه است و آن یک گیاه است این سخن ظاهر این حرف است و در اصول تفسیر متنها باید این سخن بر اساس معنای ظاهری برداشت شود.
اما اگر بگویی در خانه ما گلی است که بازی میکند در این متن یک قرینه وجود دارد که معنای اصلی را اراده ندارد و بنابراین به مجاز منتقل میشود وقتی که گوینده کودک را به یک گل تشبیه میکند و کودک را حذف میکند و یکی از لوازم و ویژگیهای آن را که بازی کردن است باقی میگذارد.
پس بازی کردن یک قرینه مانع از تصور معنای اصلی می باشد.
سخن به دو بخش حقیقت و مجاز تقسیم میشود.
اگر بگویی دریا را دیدم یعنی دریا را دیدم اما اگر بگویی: برادر من عالمی را دیدم که علم او چون دریاست گفتهای: دریا را دیدم یعنی دریا را دیدم اما اگر بگویی دریایی مرا دید یعنی دریا تو را ندیده است بلکه این قرینهای است که مانع معنای حقیقی میشود و باید مجاز را برداشت کرد.
پس نظر شما در این باره چیست:(فرشتگان بالهایشان را برای طالب علم می گشایند) .
نخست این است که این حدیث که از رسول الله(ص) روایت شده است این گونه تفسیر شده است که فرشتگان که در آسمان پرواز میکنند و بر فضا هستند و فضا را پر میکنند وقتی که خبر از مجلس علمی به آنها رسید به زمین فرود آمدند و دست از پرواز برداشتند.
و منظور پیامبر(ص) از اینکه بالهایشان را گذاشتهاند کنایه از پرواز نکردن است و اینکه در این مجلس به سخنان آن حضرت گوش فرا میدهند.
گویی پیامبر میخواهد برای ما عظمت و شأن طالب علم را در آسمان بیان کند.
دو ساعت پیش از منزل خارج شدم و لباس پوشیدم و به سمت اتوبوس رفتم..
رسیدن من به مسجد یک و نیم ساعت طول کشید و یک و نیم ساعت در مسجد ماندم سپس یک و نیم ساعت هم برگشتم این ۴ ساعت از وقت گرانبهای شما گرفته شده است میتوانستی در خانهات دراز بکشی یا با خانوادهات و فرزندانت بنشینی و صحبت کنی ممکن بود کار دیگری را انجام دهی.
و سود فراوانی به دست بیاوری. اما وقتی را از آن صرف کسب علم کردهای بنابراین فرشتگان بالهایشان را برای احترام مجالس علم و بزرگداشت طالب علم پهن می کنند.
بسیار بلاغت و شیوایی این حدیث زیاد است و همچنین در حدیث قدسی آمده است:
(( يَا بْنَ آدَمَ, تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي, أَمْلأْ صَدْرَكَ غِنًى, وَأَسُدَّ فَقْرَكَ ))
(( ای فرزند آدم برای عبادت من وقت بگذار تا سینه ات را لبریز از بی نیازی کنم و تو را از فقر برهانم ))
[ ابن ماجه ابوهريره در سنن ]
معنی تفرقه اشاره به این دارد که فرصت بسیار کم است یعنی وقت ها پر است. یعنی گرفتاری ها زیاد است یعنی دغدغه های زندگی زیاد است یعنی این که طبیعت زندگی پیچیده است ولی:
(ای فرزند آدم برای عبادت من وقت بگذار )
یعنی مغازه ات را ببند درحالی که مردم به آنجا مراجعه می کنند. برای اینکه علم کسب کنی. به سخن همسر خود گوش نده و به مجلس علم برو تا خشنودی خداوند را کسب کنی به سود فراوان اهمیتی نده چرا که بازار پر از مشتری است و به مجلس علم برو.( فرشتگان بالهایشان را برای طالب علم پهن می کنند.)
پس فرشتگان در آسمان هستند و پرندگان آسمان هستند و ماهیها در آب هستند و بر آموزنده خیر به مردم سلام میکنند و کسی که به مردم خیر میآموزد اگر که این شنوندگان بزرگوار که برای شنیدن آمده بودند نمی بودند گوینده نمیتوانست سخنی را ایراد کند پس فضل و برتری از آن شنوندگان هست.
بنابراین (فرشتگان بالهایشان را برای طالب علم پهن می کنند)
این معنای حقیقی آن است اما یک معنای مجازی هم دارد اگر بگویی : در خانه ما گلیست که بازی میکند معنی مجازی گل یعنی کودک را اراده کرده و اگر بگویی دریایی مرا دید معنی آن مجازی است.
من یه مجازی دیگری نیز وجود دارد که فرشتگان با وجود بزرگی و مقامشان و تقربشان به خدا برای طالب علم فروتنس می کنند و این معنا برداشت میشود از این آیه که خداوند میفرماید:آیه
﴿ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴾
﴿ و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده اند بال خود را فرو گستر ﴾
بنابراین معلم از سوی خداوند عزوجل برای کسی که به او یاد میدهد فروتنی کند. خداوند می فرمایند:
﴿ فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ﴾
﴿ پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن ﴾
بنابراین معنی دوم: فروتنی فرشتگان است و وقتی که می آیند و در مقابل طالب علم می ایستند بالهایشان را پهن میکنند و اگر انسان بزرگی برود و انسان دیگری برای او کمر خم کند و سرش را پایین بیاورد این بیانگر تعظیم و بزرگداشت وی است و نفر دومی برای نفر اولی تعظیم کرده است و نفر دومی فروتنی می کند پس فرشتگان بالهایشان را برای طالب علم پهن می کنند.
روزی شخصی به من گفت: در دنیا ساعتی لذت بخشتر و زیباتر از ساعتی که در مجلس علمی حضور پیدا می کنند وجود ندارد گویا این ساعت انسان از تمام دغدغه های زندگی و گرفتاری های زندگی و کسب درآمد و مشکلات اجتماعی رها می شود و تمامی این ها وقتی است که داخل مسجد میشود و آنها را پشت سر می نهد.
و رو به سوی خداوند مینهد چرا که او کسب علم میکند.
اما معنی سوم : کنایه از این است که فرشتگان سختیها و موانع را برمیدارند و راه را برای طالب علم هموار میکنند یعنی اینکه طالب علم امورش بر وفق مراد او میشود.
داستان های فراوانی شنیدهام و از برادرانم دهها داستان شنیدهام که چگونه خداوند به بهترین شکل با آنها معامله کرده است و آنها را بزرگ داشته است و کارهایشان را بر وفق مرادشان ساخته است زیرا آنها وارد مجالس علم میشدند.
(( عبدي, كن لي كما أريد, أكن لك كما تريد، كن لي كما أريد, ولا تعلمني بما يصلحك، أنت تريد، وأنا أريد, فإذا سلَّمت لي فيما أريد, كفيتك ما تريد، وإن لم تسلِّم لي فيما أريد, أتعبتك فيما تريد، ثمَّ لا يكون إلا ما أريد ))
(( بنده ام آن طور که من می خواهم باش تا آن طور که می خواهی باشم. و صلاح خود را به من یادآوری نکن. تو می خواهی و منم می خواهم. پس اگر در آنچه می خواهم امرم را بپذیری هر چه خواهی به تو دهم و اگر امر مرا نپذیری تو در خواسته ات خسته می کنم و پس از آن هم فقط خواسته ی من خواهد بود ))
بنابراین معنای سوم این است که فرشتگان بالهایشان را به نشانه خدمت و تسهیل امور وی برآورده شدن نیازهایش پهن میکنند چرا که برای آن طالب علم خدمت کرده باشند چگونه؟
نمیدانیم، یعنی اینکه کارهایش بر وفق مرادش میشود.
در حدیث شریف آمده است که:
(( من طلب العلم تكفَّل الله له برزقه ))
(( هر کس در پی علم باشد خداوند برای روزی اش کافی است ))
علما بیان کردهاند که فرشتگان منظور در اینجا فرشتگان رحمت هستند و بعضی گفتهاند که به طور کلی فرشتگان بالهایشان را میگذارند یعنی اینکه دست از پرواز برمیدارند تا در مجالس علم به علم گوش فرا دهند یا اینکه بالهایشان را میگذارند تا نسبت به طالب علم احترام کرده باشند اینکه بالهایشان را میگذارند موانع و زحمتهای راه او را بردارند و راه او را هموار کنند.
آیا پس از این حدیث انگیزهای باقی میماند تا مجلس علم را ترک کنیم؟
اگر خداوند متعال در آسمان و فرشتگان تمامی مخلوقات طالب علم را احترام میکنند و بزرگ میدارند چرا؟ زیرا:
(( طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ ))
(( کسب علم بر هر مسلمانی واجب است ))
[ ابن ماجه از انس بن مالک در سنن ]
و یک نکته دیگر: یک نکته بسیار مهم وجود دارد که امیدوارم آن را به روشنی برایتان بیان کنم و آن اینکه: در زندگی تفاوتهای زیادی در میان مردم و میان فقیر و غنی وجود دارد میان کسی که هزاران هزار پول دارد و هزاران نفر که هیچ پولی ندارند. کسی که یک میلیون ثروت دارد و کسی که یک ریال هم ندارد با اینکه بینیازی در دنیا چیز مهمی است و فقر در دنیا سخت است با وجود این خداوند قبول نکرده است و نمیخواهد که انسان ثروتمند در میان بندگانش ترجیح داده شود
(( كَمْ مِنْ أَشْعَثَ أَغْبَرَ, ذِي طِمْرَيْنِ, لا يُؤْبَهُ لَهُ, لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ لأَبَرَّهُ ))
(( چه بسا ژولیده موى غبار آلودهای که لباسى کهنه دارد و به در خانهها براى طلب حاجت میرود، اگر خداوند را قسم دهد حاجتش را روا کند. ))
[ ترمذی از انس بن مالک در سنن ]
خداوند متعال به قارون مال فراوان داد در حالی که خودش او را دوست نداشت خداوند متعال میفرمایند:
﴿ إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ﴾
﴿ قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينه ها آن قدر به او داده بوديم كه كليدهاى آنها بر گروه نيرومندى سنگين مى آمد آنگاه كه قوم وى بدو گفتند شادى مكن كه خدا شادى كنندگان را دوست نمى دارد ﴾
بنابراین با اینکه مال از نظر بیشتر مردم چیز مهمی است و در دنیا بسیار ارزشمند است و فقر در ظاهر چیز ناپسند است با وجود این خداوند عزوجل نمیخواهد و راضی نیست و نیز اعتراف نمیکند که بینیازی و ثروت عامل ترجیح میان مخلوقاتش باشد بنابراین بیشتر انبیا را از میان فقرا انتخاب کرده است.
از پیامبر (ص) سوی جبرئیل سوال شد:
(( يا محمَّد, أتحبُّ أن تكون نبياً ملكاً أم نبياً عبداً؟ فقال النبي عليه الصلاة والسلام: لا يا أخي, بل نبيَّاً عبداً, أجوع يوماً فأذكره, وأشبع يوماً فأشكره ))
(( ای محمد آیا دوست داری پیامبری از فرشتگان باشی یا از بندگان؟ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: نه برادر، البته که پیامبری از بندگان. روزی گرسنه می شوم و او را یاد می کنم و روزی سیر می شوم و او را یاد می کنم ))
با اینکه قدرت چیز مهمی در دنیا است و بسیار ارزشمند است و ناتوانی بسیار سخت و ناپسند است با وجود این تفاوت شدید میان قدرت و ضعف خداوند عزوجل نخواسته است که قدرت عامل ترجیح میان بندگانش در دنیا باشد بنابراین فرمانروایی و قدرت را که به فرعون داد در حالی که او را دوست نداشت سیدنا موسی با ترس از مصر خارج میشود خداوند متعال میفرمایند:
﴿ فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً يَتَرَقَّبُ ﴾
﴿ موسى ترسان و نگران از آنجا بيرون رفت ﴾
با اینکه سلامتی در زندگی دنیایی بسیار مهم است و بیماری غیر قابل تحمل است اما خداوند نخواسته و راضی نیست که سلامتی عامل ترجیح میان بندگانش باشد اما یک عامل را خداوند در قرآن کریم به آن اقرار میکند که عامل ترجیح و برتری میان بندگانش میباشد و آن علم است خداوند میفرمایند:
﴿ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴾
﴿ آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند ﴾
بنابراین ارزش علم بیشترین و بالاترین ارزش است خداوند عالمی است که هر عالمی را دوست دارد
(( طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ ))
(( کسب علم بر هر مسلمانی واجب است ))
[ ابن ماجه از انس بن مالک در سنن ]
علم راهی به بهشت است
(( مَنْ سَلَكَ طَرِيقًا, يَلْتَمِسُ بِهِ عِلْمًا, سَهَّلَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقًا مِنْ طُرُقِ الْجَنَّةِ ))
(( هر کس راهی را در پیش گیرد و با آن علم بیاموزد خداوند راهی از راه های بهشت را برایش هموار می کند ))
[ دارمي از ابودرداء درسنن ]
بنابراین:
(( إِنَّ الْمَلائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِمَا يَطْلُب ))
(( فرشتگان بالهایشان را به نشانه ی خشنودی از آنچه کسب می کند، می گسترانند ))
او از سعی و تلاشش راضی و آن را بزرگ میداند این خواسته مشروع است چرا که در طالب علم در اول راه بمیرد از بهشتیان خواهد بود زیرا امور با نیت ها سنجیده میشود هر کس در اول راه از راه لطف و کرم الهی وارد شود گویا به پایان راه رسیده است.
در درس آینده به حدیثی درباره مسح خفین خواهیم پرداخت در درس دیگر انشاالله از محبت به خاطر خدا و دشمنی به خاطر خدا صحبت خواهیم کرد شاید این حدیث سه درس را در بر بگیرد.
در چه سالی سلیمان بن عبدالملک به سرزمین مقدس مشرف شد؟
اکنون به داستان یکی دیگر از تابعین میپردازیم ما یک سال یا بیشتر قبل از این در هر درس از دروس روز یکشنبه داستانی از داستانهای اصحاب را بیان میکردیم و۷۰ صحابی را در درسهای روز یکشنبه ذکر کردیم و هر درس را با داستانی از هر یک از صحابی بزرگوار تمام میکردیم اکنون به یکی از داستانهای تابعین میپردازیم کسانی که نمونههای عالی و والا در دین و زندگی بودهاند.
در سال ۹۷ هجری خلیفه سلیمان بن عبدالملک قصد سفر به سرزمین مقدس کرد تا به ندای پدر پیامبران ابراهیم(ع) پاسخ دهد و لبیک بگوید کاروانش به راه افتاد و از سوی دمشق پایتخت امویان به مدینه منوره رسید و در آنجا نشست و از علما و بزرگان و از اطراف آنجا استقبال کرد وقتی که سلیمان بن عبدالملک از پذیرایی و استقبال میزبانان فارغ شد به برخی از هم نشینان خود گفت:
(( إنَّ النفوس لتصدأ كما تصدأ المعادن, إذا لم تجد من يذكِّرها, الفينة بعد الفينة، ويجلو عنها صدأها .
فقالوا: نعم يا أمير المؤمنين .
فقال: أما في المدينة رجلٌ, أدرك طائفةً من صحابة رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم, يُذَكِّرنا؟ .
قالوا: بلى يا أمير المؤمنين -لو قالوا: نعم أي لا يوجد، نعم: تفيد إثبات النفي، لكن بلى: تفيد نفي النفي، ونفي النفي إثبات، في القرآن الكريم ))
(( نفس ها مانند فلزات زنگ می زند. اگر کسی را پیدا نکنند که گاه گاهی آن را پاک کند و زنگ هایش را بزداید. گفتند: بله ای امیرالمومنین.
گفت: آیا در شهر مردی نیست که گروهی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله را دیده باشد و به ما یادآور شود؟
گفتند آری ای امیر المومنین: بله یعنی پیدا نمی شود. آری: افاده ی اثبات نفی می کند ولی بله افاده نفی نفی می کند و نفی نفی اثبات است. در قرآن کریم آمده است: ))
﴿ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى ﴾
اگر آنها گفتند : بله کفر ورزییدند، اگر آنها گفتند : بله یعنی تو پروردگار ما نیستی . گفتند : آری ای امر المومنین اینجا ابو حازم اعرج هس . گفت : ابو حازم ااعرج کیست؟ گفتند : عالم مدینه و پیشوای ان و یکی از تابعین که برخی از اصحاب را دیده است . گفت : او را نزد ما بیاورید و در آوردنش بسیار اکرام کنید و وقتی که آمد به وی خوش امد گفت و در نزدیک او نشست و با سرزنش به او گفت : این چه ستمی است ابا حازم؟
گفت : چه ستمی دیده ای از من ای امیر المومنین؟
گفت : مردمان بزرگ به دیدن من آمده اند و تو نیامده ای .
گفت : ای امیر المومنین جفا و ستم پس از شناخت هست و تو تنها یک روز است که مرا می شناسی و من تو را ندیده ام پس چه ستمی از من دیده ای؟
آنگاه خلیفه به همنشینان خود گفت : به خدا سوگند این شیخ در عذر خود راست گفته است و خلیفه در سرزنش خود به خطا رفته است سپس به ابی حازم نگاه کرد و گفت : در دل اموری وجود دارد که دوست داشتم آن را به تو بگویم ای ابا حازم.
گفت : ای امیر المومنین بگو خداوند یاری گر است . اگر کسی از تو سوالی پرسید از خداوند یاری بجو و اگر احساس کردی که می توانی ان را پاسخ بده و اگر از علم خود مطمئن هستی این عین نادانی است.
زیرا خداوند متعال می فرمایند:
﴿ وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً ﴾
﴿ و از علم تنها اندکی داده شده اید ﴾
اگر کسی از تو سوالی پرسید نفس خود را اینگونه عادت بده و از خداوند در دل خود یاری بجوی. ای پروردگار مرا در پاسخ دادن به ان یاری کن و مرا در مقابل او خار نکن . به من علمی بیاموز تا پاسخ او را بدهم.
خلیفه گفت : ای ابا حازم چرا از مرگ بدمان می اید یا از مرگ خوشمان نمی اید .
ابو حازم گفت : چرا که شما دنیا را آباد کرده اید و آخرت را خراب کرده اید و این پاسخیست مانند روز روشن ، دنیا را آباد کرده اید آن را زیبا ساخته اید ، خانه های بزرگ درست کرده اید و با فرش های نرم ان را فرش کرده اید و شان مقام خود را در ان بالا برده اید و جایگاه اجتماعی و درآمد بسیاری در ان ذخیره کرده اید . به خدا سوگند مرگ بسیار سخت است.
گفت : درست گفتی اما ای ابا حازم ما فردا نزد خدا چه داریم جایگاه ما و رتبه و ارزش ما چیست؟
گفت: کار خود را بر کتاب خدا عرضه دار پاسخ خود را خواهی یافت .
گفت : کجای کتاب خدا ان را بیابم؟ . گفت : در این آیه ان را خواهی یافت:
﴿ إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ * وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ ﴾
﴿ نیکان براستی در بهشت اند و بدان براستی در دوزخ ﴾
سخنی چون روز روشن که خداوند متعال می فرمایند:
﴿ إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ ﴾
﴿ نیکان براستی در بهشت اند ﴾
اگر نیکی کردی پس از مرگ در بهشت خواهی بود . خداوند متعال می فرمایند:
﴿ وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ ﴾
﴿ بدان براستی در دوزخ است ﴾
گفت : ای ابا حازم بنابراین رحمت خدا کجاست ؟
ابو حازم گفت : رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.
گفت : ای ابا حازم کاش می دانستم که چگونه نزد خدا خواهیم رفت.
ابو حازم گفت: انسان نیکو کار مانند کسی است که در خانه نبوده و نزد خانه اش بر می گردد.
انسانی را تصور کنید که در یک کشور بیگانه درس می خواند و خانواده اش بسیار گرفتار اند و او را بسیار دوست دارند و می دانند که پس از دو هفته خواهد آمد. تمام خانه عید به پا خواهند کرد ، مادرش لذیذ ترین خوردنی ها را برایش آماده می کند و اتاق کامل در اختیار او قرار می دهد.اما نیکوکار مانند این انسان در سفر است که نزد خانه اش برمی گردد.
گفت : اما بدکار مانند بنده گناه کاری است که به نزد اربابش کشانده می شود بنده گریزان دستگیر می شود و او را به نزد اربابش می برند تا پاسخ عملش را به او بدهد
بنابر این خداوند متعال می فرمایند:
﴿ أَفَمَنْ وَعَدْنَاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ ﴾
﴿ يا كسى كه وعده نيكو به او داده ايم و او به آن خواهد رسيد مانند كسى است كه از كالاى زندگى دنيا بهره مندش گردانيده ايم [ولى] او روز قيامت از [جمله] احضارشدگان [در آتش] است ﴾
او دستگیر شده و برای تحقیق و بازپرسی برده می شود. پرهیزگاران در روز قیامت گروه گروه می آیند و خداوند می فرمایند:
﴿ وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْداً ﴾
﴿ و مجرمان را با حال تشنگى به سوى دوزخ مى رانيم ﴾
مجرم و گناهکار کشانده می شود زیرا او متهم است . پس خلیفه به شدت گریست و فریاد زد سپس گفت : ای ابا حازم چگونه صلاح شویم؟
گفت : غرور و فرومایگی را از خود دور کنید و به جوانمردی آراسته شوید.
خلیفه گفت : این مال و دارایی است اما راه تقوای خدا چیست؟
ابو حازم گفت: اگر آن را به حق به دست اورده باشید و به آنان که شایسته است داده باشید و به طور مساوی تقسیم کرده باشید و عدالت ورزیده باشید میان مردمان اشکالی ندارد.
خلیفه گفت : ای ابا حازم درباره بهترین مردم برایم بگو.
گفت : جوانمردان و پرهیزگاران.
گفت : و عادلانه ترین سخن کدام است ؟
گفت : سخنی حقی که انسان در نزد کسی که از او می ترسد بر زبان آورد .
گفت : کدام دعا زودتر اجابت می شود؟
گفت : دعای نیکوکار برای نیکوکاران .
گفت : بهترین صدقه چیست؟
گفت : تلاش کسی که مال اندکی دارد و آن را به دست بی نوایی می دهد بدون آن که ان را بدون منت و آزار و اذیت بیازارد.
گفت : باهوش ترین مردم کیست؟
گفت : مردی که بتواند اطاعت خداوند را به جای آورد و به ان عمل کند و سپس مردم را به سوی خدا دعوت کند.
گفت : احمق ترین مردم کدام است؟
گفت : مردی که با هوا و هوس رفیق خودش همراه گردد و رفیق او ظالم باشد و اخرتش را به دنیای دیگران بفروشد.
خلیفه گفت : آیا می توانی با ما همراه شوی ای ابا حازم و ما از تو بهره ببریم و تو از ما؟
گفت : خیر ای امیر المومنین.
گفت : چرا ؟
گفت : می ترسم که به شما تکیه کنم و خداوند ضعف زندگی و ضعف مرگ را به من بچشاند.
گفت : نیاز خود را ای اباحازم به ما بگو.
وی ساکت شد و پاسخی نداد.
دوباره سخنش را تکرار کرد : نیاز خود را به ما بگو ای ابا حازم تا ان را برایت هرچه که باشد برآورده کنیم.
گفت : نیاز من این است که مرا از جهنم نجات دهی و مرا وارد بهشت کنی.
گفت : این در حد من نیست.
گفت : پس من نیز به تو نیازی ندارم.
گفت : ای ابا حازم برایم دعا کن .
گفت : خداوندا ! بنده ات سلیمان اگر از دوستان تو است پس او را به خیر دنیا و آخرت برسان و اگر از دشمنان تواست او را اصلاح کن و به آن چه که دوست داری و خشنودی هدایت کن .
مردی گفت : از وقتی که نزد امیر المومنین آمده ای بدترین سخن تو همین بود تو خلیفه مسلمانان را از دشمنان خدا دانستی .
ابوحازم گفت : اتفاقا سخن تو بدترین سخن بود. چرا که خداوند از علما عهد گرفته است که سخن حق را بگویند و می فرمایند:
﴿ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ ﴾
﴿ حتما بايد آن را [به وضوح] براى مردم بيان نماييد و كتمانش مكنيد ﴾
سپس یه خلیفه روی کرد و گفت : ای امیر المومنین کسانی که پیش از ما رفته اند و در خیر و سلامتی بوده اند . امیرانشان نزد دانشمندانشان می رفتند تا به علم انها دست یابند. سپس گروهی از مردم و از فرومایگان امدند و علم را آموختند و ان را نزد فرمانروایان بردند و خواستند که با این علم مال دنیا را به دست آوردند و به این ترتیب امیران از علما بی نیاز شدند پس بی نوا شدند و سر شکسته و از چشم خداوند افتادند و اگر علما چشم از انچه که امیران دارندبر می داشتند حتما فرمانروایان امیران به علم آنان تمایل پیدا می کردند. اما انها چشم به اموال امیران داشتند و علمشان را رها کردند و این موجب خاری و ذلت آنها شد.
خلیفه گفت : راست گفتی ای ابا حازم بیشتر مرا نصیحت کن . کسی را با حکمت تر و دانا تر از تو ندیده ام.
گفت : اگر دعای من مستجاب شود پس همین که برایت دعا کردم کافی است و اگر تو اهل اجابت دعا نباشی پس چه ارزشی دارد که من با کمان بدون وتر تیر بیندازم یعنی کار بیهوده ای انجام دهم.
خلیفه گفت : ای ابا حازم من قصد کردم که مرا نصیحت کنی.
گفت : بله تو را سفارش خواهم کرد پس پروردگارت را بزرگ بدار و اورا پاک بدار و بدان که از آن چیزی که تو را نهی کرده است تو را میبیند و آن چیزی که به تو دستور داده است تو را میجوید پس از آن به او سلام داد و برگشت.
خلیفه گفت:خداوند جزای خیر دهد ای عالم اندرزگو.
هنوز اباحازم به خانهاش نرسیده بود که دید امیرالمومنین بستهای را پر از دینار برای او فرستاده است و به او نوشته است آن را خرج کن مانند این بسیار نزد ما است و به تو میدهیم اما ابوحازم آن را برگرداند و نوشت: ای امیرالمومنین پناه میبرم به خدا که این خواسته ات از من شوخی باشد پاسخ من به تو نادرست باشد به خدا سوگند این را بر تو نمیپسندم پس چطور بر خود بپسندم.
ای امیرالمومنین اگر این دینارها به خاطردیدن من و صحبت کردن من با تو بود مردار و گوشت خوک است در حالت ضروری از آن استفاده خواهم کرد. اگر حق من است و از بیت المال مسلمانان است پس میان من و میان مردم عدالت کن و این حق را به همه بده.
این یکی از تابعین بزرگوار به نام ابوحازم بود که اسم اصلی او سلمه بن دینار است.
ان شاءلله در هر روز یکشنبه داستان یکی از تابعین را برای تان تعریف خواهیم کرد که نمونههای والای علم و پرهیزگاری و پند و اندرز بودند.